چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 17 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 09:09 ق.ظ

« پنج شنبه » نامه ۲

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم

یه سفر برام لازم بود ، دوست داشتم برم جایی که خودم و من اونجا باشیم ، وقتی که تحریمم کردی ، وقتی خنده هات را از من گرفتی ، وقتی سلام هام را بی پاسخ میزاری ، دوست داشتم فرار کنم از خودم ، از احساسم ، از اینکه باز یه پنج شنبه دیگه رسیده و من باز باید تنها باشم ...

سفر کردم که از یادم بری ، دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

راه افتادم تو دل کویر همونجایی که عاشق سکوتشم ، میون کوچه باغهایی که خشک بودنشون هم قشنگه ، همونجایی که عاشق اینم که تو شبهاش رخت خواب را تو پشت بوم بندازم و زل بزنم به اسمون ... حتی میتونی تک تک ستاره ها را بشماری ، ولی هواسم نبود اواخر ماه قمری هستیم و سریع جای خالی ماه تو اسمون احساس میشه ...

مگه میشه ندیدت ، تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت ، تو شعر عاشقونه

گفتم خودم را با ستاره ها سرگرم کنم ! پروین کلی ناز و ادا اومد ! ولی هیچکدومشون ماه من نمیشد ، دلم براش تنگ شده بود ، چشمام را بستم و فریاد زدم ، اما اثری ازش نبود ! شاید ماه من امشب مهمون کسه دیگه است ! صدایی اومد ! گفت جانم ! اره خودش بود کنار رخت خواب نشسته بود ! زانوهاش را تو بغلش گرفته بود ! هر وقت اینکار را میکنه یعنی اینکه دلش گرفته باید تو آغوشش بگیرم و هیچی نگم ! تو اغوشش گرفتم ... ستاره هایی از تو چشمانش لغزید ... مثه همیشه به چشمام نگاه نمیکرد ، چشماش را بست ... اروم اروم صورتم را به صورتش نزدیک کردم ... صورتم یخ کرد و تمام بدنم آتیش گرفت !

تو رو دیدم تو بارون ، دل دریا تو بودی
تو موچ سبزه سبزه ، تن صحرا تو بودی

زیر ۶تا پتو عرق کرده بودم ولی صورتم تو سرمای خشک کویر یخ کرده بود ... اسمون ابری شده بود و اثری از ماه و ستاره نبود ... اما چشمام گرم بود ... ماه من ستاره هاش را بهم داده بود و رفته بود ! صبح جمعه رفتم تو دشت و مزرعه ها ! چقدر مزرعه چغندر ! اسمون هم شروع کردن ... بارون بارون بارون ... بخودم می بالم کس نمیداند باران چیست ... دیگه همه جا تو بودی ! عطر تو بود ! صدای تو بود !!

غم دور از تو موندن ، یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق ، سفر عاشقترم کرد

پ.ن۱ : شب خوابی تو کویر را حتما تجربه کنید !
پ.ن۲ : ... ( حذف شد )

پس نوشت : شب خوابی را تو کویر تجربه کنید ولی نه تو این ماه ! وگرنه نتیجه اش میشه یه شیشه برونکوتیدی واسه سرفه ٬ استامینوفن کدئین برای تب بری ٬ رازو ستیریزین بازم واسه تب بری ! دو عدد امپول دیگزامتاسون بازم برای تب بری و آموکسی سیسلین برای گلو درد ٬ یه امپول دیگه هم بود چون درجا زد اسمش را نمیدونم و ... ( راستی پنی سیلین هم داد و ازونجا که تا حالا نزدم ٬ خودش پشیمون شد ! )