چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 04:36 ب.ظ

« دلم » نامه

دلم ...
تو را میخواند ...
نگاهت ...
دستانت ...
آغوشت ...

دلم ...
تو را میخواهد ...
نگاهت ...
دستانت ...

دلم ...
تو را میجوید ...
نگاهت ...

دلم ...
تو را می خواهد ...

دلم ...

دلم ...

دلم ...

تنگ است ...

پ.ن : دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من !


یک زرافه و نیم ٬ افکار عاشقانه ٬ خدا نزدیک است ٬ از فرشته ها بپرس ٬ به مادرم دوستم عشقم ٬ تعالیم گائوتمه برای گوسفندان ٬ سودوکو ٬ درخت بخشنده ٬ عاشقانه های بیکلام ٬ در سینه ات نهنگی میتپد ٬ عقابها هرگز مگس نمیگیرند ٬ لحظه دیدار نزدیک است ٬ هدیه مخصوص دوستان کچل ! خانه ام ابریست !

راستی : کلی تبریکات به ایشون میفرماییم و همچنان منتظر میباشیم که به زودی شرطی را هم خواهند باخت ... ( آآآآآآآخ چرا میزنی ! )

پ.ن : منو با خودت ببر ...

یه چیز با ربط : ...
یه چیز بی ربط : حتما خوردن بستی را تو هوای برفی تجربه کنید ...