چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

جمعه 17 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 12:35 ق.ظ

« مینویسم » نامه

می نویسم ... مینویسم از تو .... تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت ٬ گریه این گریه اگر بگذارد

مغزم ونگ ونگ میزند ... خیالات و افکار شیطانی ... تهمت ، حسد ، بد گمانی و ... دور میشوی ..

گریه این گریه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل کافی نیست
باتو از اوج غزل خواهم گفت

تا حالا از ارزوهام برات گفتم ... آغوشت آرزویم بود ... طوری که صدای ضربان قلبت را بشنوم ...  بدون هیچ هوسی ... بوسه ای سرد ! ... و آرزوی اینکه تو هم دوستم داشته باشی ...

مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

بیدار میشوم ... نه انگار خوابیده ام ... صدایت میزنم ... جوابی نمی اید ... عجب کابوسی ...

می نویسم ... مینویسم از تو .... تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت ٬ گریه این گریه اگر بگذارد

سه تار میزنم ... فا،سل،لا،سی...لا،سل،لا...سل... دستم میلرزد ... صدایت میزنم ... جوابی نمی اید ... میخوانم ... آیا تو آن گمشده ام هستی ؟

مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری

مغزم ونگ ونگ میزند ... یکسال گذشت ... منم دوست ندارم عید بشه ... فرصتی که خواستی و من نداشتم ... اکنون من فرصت میخواهم و تو نمیدی ... تپلی قل قلی بهم میخندد ... صدایت میزنم ... نه دوست من !؟!!

(شعر : شهیار قنبری )

پ.ن : مینویسم از تو ...

یه چیز با ربط : یه سئوال دارم بهم گفتند از کسی باید بپرسم که من اونو دوست دارم ولی اون منو دوست نداشته باشه ... بنظرتون از کی بپرسم ؟!


پس نوشت : معمولا بعد از ارسال پست ها ٬ متنم را از توی وبلاگم یه بار دیگه میخونم .... اینبار وقتی شروع به خوندنش کردم دیدم ساعت ۵صبحه ! دیدم بعله... اینجانب بعد از ارسال پست ٬ در جوار سیستم انلاین چُرت که چه عرض کنم خواب تشریف برده بودم ...