چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 02:05 ق.ظ

« سحر » نامه

نیمه شب از لب آن بام بلند
می کند ماه به ویرانه نگاه
بر سر مقبره ی عشق و نشاط
می چکد اشک غم از دیده ی ماه
همه ویرانی, ویرانی شوم
آخر ای ماه , چه می تابی؟ آه !
                                           چهره ی مرده تماشایی نیست  

پ.ن : تماشایی نیست ، دیدنی است!!


 اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی اللهم انی اسئلک ببهائک کله
چشمانم را باز میکنم ، تو هنوز خوابی ... دستانم زیر سرت است ...
اللهم انی اسئلک من جمالک باجمله و کل جمالک جمیل اللهم انی اسئلک بجمالک کله
به چشمانت نگاه میکنم ... میدونی عاشق چشماتم بخصوص وقتی خوابی ...
اللهم انی اسئلک من جمالک باجله و کل جلالک جلیل اللهم انی اسئلک بجلالک کله  
بازوام را خم میکنم ، صورتت به صورتم نزدیک تر میشود ...
اللهم انی اسئلک من عظمتک باعظمها و کل عظمتک عظیمة اللهم انی اسئلک بعظمتک کلها 
آرام پیشانی ات را میبوسم ... چشمانت را باز میکنی ...
اللهم انی اسئلک من نورک بانوره و کل نورک نیر 
به من خیره میشوی ... نور چشمانت را در تاریکی دوست دارم ...
اللهم انی اسئلک من رحمتک باوسعها و کل رحمة واسعة 
ببخشید بیدارت کردم ... با همان لبخند همیشگی نگاهم میکنی ...
اللهم انی اسئلک من کلماتک باتمها و کل کلماتک تامة اللهم انی اسئلک بکلامتک کلها 
خوشحالم که هستی ... خوشحال ترم که درکنارم هستی ...
اللهم انی اسئلک من کمالک باکمله و کل کمالک کامل اللهم انی اسئلک بکمالک کله
همچنان نگاهم میکنی ... نمیتوانم باور کنم ... همه جا تار میشود ...
اللهم انی اسئلک من اسمائک باکبرها و کل اسمائک کبیرة اللهم انی اسئلک باسمائک کلها 
با دستانت اشکهایم را پاک میکنی ... نگاهت میکنم ... صدایت میزنم ...
اللهم انی اسئلک من عزتک باعزها و کل عزتک عزیزة اللهم انی اسئلک بعزتک کلها 
تنها کلمه ای که میشنوم سکوت است ...
اللهم انی اسئلک من مشیتک بامضاها و کل مشیتک ماضیة اللهم انی اسئلک بمشیتک کلها 
میبوسمت ... بر میخیزم ... رادیو را روشن میکنم ... عطر دعای سحر همه جا را فرا میگیرد...
اللهم انی اسئلک من قدرتک بالقدرة التی استطلت بها علی کل شیئ و کل قدرتک مستطیلة لهم انی اسئلک بقدرتک کلها  
میشنوم چون تو خواستی شد ... تو به همه چی قادر و توانایی ... اما ...
اللهم انی اسئلک من علمک بانفذه و کل علمک نافذ اللهم انی اسئلک بعلم کله   سفره سحر را پهن میکنم ... نان و پنیر و سبزی ... خیلی دوست داری ! نه؟!
اللهم انی اسئلک من قولک بارضاه و ک قولک رضی اللهم انی اسئلک بقولک کله 
رنگهایت سفره را رنگین کرده است  ... سبز ، ابی ، قرمز ، نارنجی ... همه رنگها در سفره هست!
اللهم انی اسئلک من مسائلک باحبها الیک و کل مسائلک الیک حبیبة اللهم انی اسئلک بمسائلک کلها 
لقمه ای میگیرم ... نمی آیی ... نگرانت میشوم ... وارد اتاق میشوم ...
اللهم انی اسئلک من شرفک باشرفه و کل شرفک شریف اللهم انی اسئلک بشرفک کله  
در تاریکی ... سر بر سجاده ... در سکوت اشک میریزی ... نگاهم میکنی ...
اللهم انی اسئلک من سلطانک بادومه و کل سلطانک دائم اللهم انی اسئلک بسلطانک کله 
باران است که میبارد ... در دلم طوفان است و سکوتت طوفانی ترم میکند ...
اللهم انی اسئلک من ملکک بافخره و کل ملکک فاخر اللهم انی اسئلک بملکک کله 
دستت را در دستان میگیرم ... مانند همیشه سرد است ... سرد سرد ...
اللهم انی اسئلک من علوک باعلاه و کل علوک عال اللهم انی اسئلک بعلوک کله  
لقمه را در دستانت میگذارم... رد میکنی ... انگار اکنون فرصت ماندن نیست ...
اللهم انی اسئلک من منک باقدمه و کل منک قدیم اللهم انی اسئلک بمنک کله 
باید تو را در حریمت تنها بگذارم ... تو روزه ات را مدتهاست شروع کرده ای ...
اللهم انی اسئلک من ایاتک باکرمها و کل ایاتک کریمة اللهم انی اسئلک بایاتک کلها  
سکوت کرده ای به همه دنیا ... به من به تو به او به همه ...
اللهم انی اسئلک بما انت فیه من الشان و الجبروت و اسئلک بکل شان وحده و جبروت وحدها
شاید هنوز نشانه هایش را باور نداری ؟! و شاید هم هنوز مرا باور نداری ...
اللهم انی اسئلک بما تجیبنی حین اسئلک فاجبنی یا الله
در دلم خدا را شکر میکنم ... خدا را شکر میکنم بخاطر بودنت ... 

 پ.ن :  بازهم سحر خواب موندم ...

یه چیز با ربط : الهی ! از بوده نالم یا از نبوده ! از بوده محال است و از نابوده بیهوده !
یه چیز بی ربط : من را هم دعا کنید ...
یه چیز واسه خودم : الهی ! همه تو ، ما هیچ ! سخن این است ، بر خود مپیچ !